CINEMANIA | سینمانیا
-Philosophical readings of radical images -An assemblage of original creations-envisioned and executed with complete independence -Curated by 2 admins: Ari Sarazesh, Ramin Alaei -It all begins here: t.me/CineManiaa/4814 - instagram.com/cine.maniaa/
This channel is part of the discussion
CINEMANIA | سینمانیا appears in 7 event pages on TGList«و بیدرنگ یکی از آنها دوید، اسفنجی برداشت، آن را از سرکه آکند، بر سرِ نی نهاد و به او نوشاند» [متی، ۲۷:۴۸]. «و یکی دوید، اسفنجی را از سرکه آکند، بر سرِ نی نهاد و به او نوشاند» [مرقس، ۱۵:۳۶]. «اسفنجی را از سرکه آکندند، بر شاخهی زوفا نهادند و آن را به دهانش رساندند» [یوحنا،…
پیش از آنکه بدانیم این مرد کیست، جنگ کجاست و آن که سیاه پوشیده چه کسیست، چیزی بنیادی در تصویر فاش میشود: بدنی که دیگر توان نگهداشتن خودش را ندارد. معمولاً انسانِ در حال سقوط، «چیزی» را در جهان میگیرد تا نیفتد. اینجا آن چیز، بدن انسانی دیگر است. مرد زخمی به کشیش چنگزده و…
پیش از آنکه بدانیم این مرد کیست، جنگ کجاست و آن که سیاه پوشیده چه کسیست، چیزی بنیادی در تصویر فاش میشود: بدنی که دیگر توان نگهداشتن خودش را ندارد. معمولاً انسانِ در حال سقوط، «چیزی» را در جهان میگیرد تا نیفتد. اینجا آن چیز، بدن انسانی دیگر است. مرد زخمی به کشیش چنگزده و…
پیش از آنکه بدانیم این مرد کیست، جنگ کجاست و آن که سیاه پوشیده چه کسیست، چیزی بنیادی در تصویر فاش میشود: بدنی که دیگر توان نگهداشتن خودش را ندارد. معمولاً انسانِ در حال سقوط، «چیزی» را در جهان میگیرد تا نیفتد. اینجا آن چیز، بدن انسانی دیگر است. مرد زخمی به کشیش چنگزده و…
«و بیدرنگ یکی از آنها دوید، اسفنجی برداشت، آن را از سرکه آکند، بر سرِ نی نهاد و به او نوشاند» [متی، ۲۷:۴۸]. «و یکی دوید، اسفنجی را از سرکه آکند، بر سرِ نی نهاد و به او نوشاند» [مرقس، ۱۵:۳۶]. «اسفنجی را از سرکه آکندند، بر شاخهی زوفا نهادند و آن را به دهانش رساندند» [یوحنا،…
تنها... تنها، همانگونه که همواره بودم. سیارهی زمین در نظرم «صفری» عظیم مینمود و من بار دیگر بر «نقطهی صفر» ایستاده بودم... احساس میکردم همان خودِ خویشم. تنهایی را حس میکردم و از این رو، انگار که بر فراز جهان ایستاده باشم... زمان به من آموخته بود که «صفر» در حقیقت…